خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن . . .
وبلاگ ؟؟


مبارک
مرسی
حالا اون خنده از ته دل واسه چی؟؟؟؟!!!!!
بیندیش در کار آفرینش. خداوند پاکان و ناپاکان را متناسب با پاک بودن و نبودن آنها کمک می کند. هر دو از نهایت لطف خداوندی برخوردار می شوند، اما چیزی که متفاوت است شکل لطف خداوندی است... کسی که وجود آن نازنین مهربان را در خود بیدار کند، مسیرش روشن است... به دنبال چیزی نمیگردد...در پی رسیدن به تعلقات دنیوی نیست... چرا که بیداری روح او را بس است... اگر بیداری درونی باشد... آنگاه خداوند بدون آنکه آن فرد بخواهد تعلقات دنیوی را در اختیارش قرار خواهد داد... (متاع دنیا). اما آنکه ناپاک است کسی است که روحش غیر فعال است و اسب این دنیا او را هر جا بخواهد میبرد... دیگر کنترلی دست سوارش نیست... چون بیدار نیست سوار...
مرسی از حضورتون و همچنین متن زیباتون
برقلب خوبان نتوان مهمان شد....
چونکه خوبان خودبرقلب ها سلطانند!